تیک تاکهای مهربانی

کمی زودبود،ولی...دعایت گرفت مادربزرگ!!! پـــیـــرشــدم

آیا خداوند شر را آفریده است؟؟؟
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
 
روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."استاد پرسید: "هر چیزی را؟"پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"استاد پاسخ داد:"البته."دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست وشئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."دانشجو ادامه داد:"و تاریکی؟"استاد پاسخ داد:"تاریکی وجود دارد."دانشجو گفت:"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."و سرانجام دانشجو پرسید:- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است.. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

نام این دانشجو: آلبرت انیشتین بود....

 
 
مرگ و مار
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام خدمت همه دوستان عزیز....امروز طی ایمیلی این مطلب به دستم رسید به نظرم جالب اومد گفتم دوستان نیز بهره ای ببرند....

بر اساس اسطوره‌ای از ووتو (در کامرون)، روزی سرور ـ خدا، پیام‌رسان مخصوص خود را که یک حربا بود، فراخواند و به وی گفت: «به نزد مردم روی زمین برو و این خبر خوب را برای آنان ببر، که آنان مانند همة حیوانات می‌بایستی بمیرند، اما دگرباره از گور خود برمی‌خیزند.» حربا به زمین آمد، اما این حیوان پیوسته با احتیاط گام برمی‌دارد و عادت دارد که بایستد و استراحت نماید و به دور و بر خود نگاه کند. سفر حربا از شهر خدا، به شهر آدمیان، چهار روز به طول انجامید. در این زمان مار، از خبر خدا آگاه شد، و در اندیشة نیرنگ زدن به آدمیان بود. وی به شهر آدمیان رفت و اعلام داشت: «خدا مرا با پیام زیر به سوی شما فرستاده است: همة کسانی که مرده‌اند، برای ابد، در گور خود باقی می‌مانند و هرگز، باز نمی‌گردند. مرگ، آنان را تا ابد نگاه می‌دارد.» مرگ سخنان مار شنید و شادمان شد، زیرا مرگ حریص است و مردم را بیش از هر زمان دیگری در هنگام نیایش، با خود می‌برد.هنگامی که سرانجام حربا به مقصد می‌رسد، مردم شهر را فرا‌می‌خواند و رسماً گفتار خدایشان را به گوش آنان می‌رساند و اعلام می‌دارد: «مردم بعد از مرگ، باز خواهند گشت.» مردم حربا را دروغگو خواندند و گفتند ما سخنان مار را که زودتر از تو آمده بود، باور می‌کنیم. حربا جواب داد: «ممکن نیست و من پیام‌رسان راستگوی خدا هستم.» سپس مردم مار را از لانة خود در زیرزمین فراخواندند و از او پرسیدند که چه کسی به وی گفته است که مردم برای ابد خواهند مرد. مار گفت «خدا به من گفته است.» حربا گفت «او دروغگوست بیایید تا با هم، به شهر خدا برویم تا وی بگوید که حق با کیست؟» بنابراین، آنان به نزد خدا رفتند. خدا سخنان هر دو طرف را شنید و گفت «مار دروغ گفته است. من هرگز پیامی به وی نداده‌ام. اما اولین پیامی که به مردم داده شده است، باید برجا بماند و نمی‌توان آن را، باطل نمود. مرگ از همان دَم و از همان زمانی که این مطلب را شنید، افراد بسیاری را با خود می‌برد، و برای تنبیه تو ای مار، مردم تا ابد از تو متنفر خواهند بود و هر زمان که تو را ببینند می‌کشند.» و بدین‌گونه شد که انسان‌ها می‌بایستی بمیرند و هرگز بازنگردند.در اسطورة ووتو، به مانند داستان آدم و حوا، مار نیرنگ‌باز موجب میرایی آنان شد. در بسیاری از مناطق آفریقای مرکزی و جنوبی، حربا به عنوان حیوانی محتاط و بی‌اشتباه شناخته می‌شود. این حیوان، به عنوان نمادی از خرد و دانش مورد پذیرش است، زیرا خدا به حربا اعتقاد بسیار دارد. مار، هدیة نامیرایی از سوی خدا را حفظ نمود و بدین لحاظ است که پوست می‌اندازد و حیاتش احیا می‌گردد.

منبع:تاریخ ما