تیک تاکهای مهربانی

کمی زودبود،ولی...دعایت گرفت مادربزرگ!!! پـــیـــرشــدم

اعجاز کلمه الله
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠
 
اللّه واقعا آرامبخش است...
تا آخر بخونید جالبه...
یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.
به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید:
«الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب»

 
 
مشتـــی خــــــــاک
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠
 

مشتی خاکم... سبک و آزاد و بی تعلق... نامی ندارم و کسی مرا نمی شناسد...با باد سفر می کنم... گاهی در باغچه ای کوچک اقامت می کنم تا به ریشه ای کمکی کنم...و غذای گیاهی کوچک را به او برسانم وگاهی به بیابان می روم تا خلوتی کنم...و از خورشید، سکوت و سوختن بیاموزم بسیاری اوقات اما خاک پای عابرانم...خاک پای هر کودک و هر پیر و هر جوان سال ها پیش اما تندیسی مغرور بودم با چشم هایی از عقیق،تراشیده و بالابلند زندانی دیوار و سقف و مردم فریفته ی پیشکش و قربانی و دست هایی که به من التماس می کردمردم خود مرا از کوه جدا کردند و تراشیدند و آوردند و بعد خود به پایم افتادندهیچ کس به قدر من ناتوان نبودآنها اما از من می خواستند که زمین را حاصلخیز کنم آسمان را پرباران می خواستند که گوسفندشان را شیرافشان کنم من اما هرگز نه چشمه ای را جوشان کردم و نه گوسفندی را شیرافشان و نه هرگز زمین و آسمان را حاصلخیز و پرباران ستایش مردم اما فریبم دادلذت تمجید، خون سیاهی بود که در تن سنگی ام جاری می شدهیچ کس نمی داند که هر بتی آرام آرام بت می شود.

بتان در آغاز به خود و به خیال دیگران می خندنداما رفته رفته باور می کنند که برترندمن نیز باور کرده بودم تا آن روز که آن جوان برومند به بتخانه آمدپیشتر هم او را دیده بودمنامش ابراهیم بود و هر بار از آمدنش لرزه بر اندامم افتاده بودحضورش حقارتم را به رخ می کشیددیگران که بودند حقارت خویش را تاب می آوردم آن روز اما با هیچ کس نبودبتخانه خالی بود از مردم تنها او بود و تبری بر دوش ترسان بودم و توان ایستادم نداشتم .

ابراهیم نزدیکم آمد و گفت وای بر تو، مگر تو آن کوه نبودی که مدام تسبیح خدا می گفتی؟

مگر ذره ذره خاک تو نبود که از صبح تا غروب یا سبوح و یاقدوس می گفت؟تو بزرگ بودی، چون خدا را به بزرگی یاد می کردی...چه شد که این همه کوچکی را به جان خریدی؟چه شد که میان خدا وبندگانش، ایستادی؟چه شد که در برابر یگانگی خداوند قد علم کردی؟چه چیز تو را این همه در کفرت پابرجا و مصمم کرده است؟چرا مجال دادی که مردم تو را بفریبند و تو مردم را؟وای بر تو و وای بر هر آفریده ای که با آفریدگار خود خیال برابری کندو آن گاه تبرش را بالا برد اما هرگز آن را بر من فرود نیاوردمن خود از شرم فرو ریختم؛

غرورم شکست و کفری که در من پیچیده بود، تکه تکه شدابراهیم گفت: شکستن ابتدای توبه است و توبه ابتدای ایمان و من توبه کردم و بار دیگر ایمان آوردم به خدایی که پاک است و شریکی نداردابراهیم گفت: تو امروز شکستی، ای بت اما مردم هرگز از پرستش بتان دست برنخواهند داشت مردم می توانند از هر چیزی بتی بسازند، واگر چوبی نباشد که آن را بتراشند و اگر سنگی نباشد که به پایش بیفتندخیال خود را خواهند تراشید و به پای خود خواهند افتاد و خود را خواهند پرستیدو وای که پرستیدن هر چیز بهتر از پرستیدن خویش است ابراهیم گفت: این مردم، خدا را کوچک دوست دارند؛کوچک تر از خویش خدایی یافتنی، خدایی ملموس و دیدنی خدایی که بتوان بر آن خدایی کرد.

اما خدایی که مثل هیچ کس و هیچ چیز نیست خدایی که همه جا هست و هیچ جا نیست خدایی که نه دست کسی به آن می رسد و نه در ذهن کسی می گنجدخدایی دشوار است؛ و این مردم خدای آسان را دوست دارندگفتم: ای ابراهیم! مرا شکستی و رهانیدی از آن خدای سهل ساختگی،حالا تنها مشتی خاکم در برابر دشواری خدا چه کنم؟ابراهیم گفت: تو خاکی مومنی و از این پس آموزگار مردم شهر به شهر و کوه به کوه و دشت به دشت بروبه یاد این مردم بیاور که از خاکند و خاک را جز فروتنی، سزاوار نیست و اگر روزی کسی به قصه ات گوش دادبرایش بگو که چگونه ستایش مردم مغرورت کرد و چگونه غرور، مشتی خاک را بدل به بت می کندمن گریستم و دست های ابراهیم خیس اشک شداو مشتی از خاکم رابه آب داد و مشتی را به باد و مشتی را در رهگذار مردم ریخت گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید.

نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری...... که این دیوار را بشکنند...


 
 
میهمانی خدا.....
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠
 

 


فرارسیدن ماه مبارک رمضان، ماه پالایش و پیرایش انسانها مبارک...

 

خدایا! نمی دانم با کدامین زبان از این همه لطف و محبّت تو سپاسگزاری کنم. می دانم که این نعمت بسی بزرگ و وصف ناشدنی است و می دانم که از عهده ی شکر چنین موهبتی بر نخواهم آمد.همانگونه که اصل نعمت را از صاحب نعمت باید درخواست نمود، توان شکر آن را هم از او باید مسألت کرد.اگر در ماه مبارک رمضان با آمادگی بیشتر وارد شویم، بهره های فراوان تری را از آن خواهیم برد.از همین رهگذر نکاتی را متذکر می شوم:- روزه داری صرفاً در نخوردن و نیاشامیدن خلاصه نمی شود بلکه مراتب بالای روزه داری عبارت از فراگیری روزه در تمامی اعضاء و جوارح است.امام صادق علیه السلام می فرمایند:اِذا صُمتَ فَلیَصُم سَمعُکَ وَ بَصرُکَ وَ شَعرُکَ وَ جلدُک؛ آنگاه که روزه می گیری، باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشد. (یعنی از گناهان پرهیز کند)روزه داری صرفاً در نخوردن و نیاشامیدن خلاصه نمی شود بلکه مراتب بالای روزه داری عبارت از فراگیری روزه در تمامی اعضاء و جوارح است- ماه رمضان، ماه گشایش درهای رحمت الهی به روی بندگان اوست. چه خوبست که ما هم همچون خدای غفور و ودود، آغوش رحمت و مهربانی مان را به روی دیگر مؤمنین بگشاییم و اگر زخمی از کسی بر دلمان بر جای مانده، آن را با مرهم عفو و گذشت التیام بخشیم و خانه ی دلمان را از غبار کینه و دشمنی پاکسازی کنیم.

 

 ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن است. چقدر زیباست که ما نیز بر سر سفره کریمانه قرآن بنشینیم و با تلاوت قرآن و تدبر در آن و عمل به آیه های نورانی آن، وجودمان را آراسته به آرایه های قرآنی نماییم.

 

و نهایتاً اینکه ماه رمضان، ماه دعاست. از دعا که سلاح مؤمن و سپر او در برابر بلاها و سختی هاست غافل نشویم.برای دیروز و امروز و فردایمان دعا کنیم. برای خود و خانواده مان دعا کنیم. برای دنیا و آخرتمان دعا کنیم. و بیش از هر چیز و پیش از هر کس برای حقیقت این ماه که امام عصر ارواحنا فداه می باشد دعا کنیم و فرجش را از درگاه خدای متعال مسألت نماییم.

 

ماه رمضان ماه استجابت دعاست، در شنیده شدن صدا و برآورده شدن دعایتان شک نکنید.