تیک تاکهای مهربانی

کمی زودبود،ولی...دعایت گرفت مادربزرگ!!! پـــیـــرشــدم

نگارش متون قانون اساسی حقوق بشر توسط کوروش کبیر در قرنها پیش
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩
 

قابل توجه آنهائی که دم از حقوق بشر زده وایران را نقض کننده آن می خوانند بدانند هزاران سال پیش پایه های کاخ سازمان حقوق بشر دنیا در ایران طراحی گردیده وبه عنوان نماد انسان دوستی به تمام دنیا معرفی گردیده است قبول ندارید تمام مطلب را بخوانید وآگاه گردید:

منشور حقوق بشر در نتیجه پیگیری‌های مستمر سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، با تدابیر ویژه امنیتی همراه با هیاتی به سرپرستی ‘جان کرتیس’ مدیر بخش خاورمیانه موزه بریتانیا از فرودگاه امام خمینی به موزه ملی ایران منتقل شد. منشور کوروش برای مدت ۴ ماه در ایران حضور خواهد داشت. این چهار ماه، فرصت مناسبی برای همه ایرانیان علاقمند است تا از این منشور دیدن کنند. این منشور در سازمان ملل نیز بعنوان منشور حقوق بشر مورد ارزیابی قرار گرفته و مورد قبول همه جهان واقع شده است.

منشور کوروش کبیر

 

درباره آن:

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲)به هنگام کاوشها در بابل در میان رودان (بین النهرین)، هرمز رسام ، (باستانشناس) استوانهٔ سفالین موسوم به کوروش کبیر را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود.۴ جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است.

بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش هخامنشی پس از شکست نبونید (بخت‌النصر) و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌، به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌است. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

(نسخه‌بدلی از منشور کورش به عنوان کهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و همزیستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک نگهداری می‌شود. این کتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد).

ازسوی دیگر در سال‌های کنونی آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می‌دانستند، پاره‌ای از استوانه کوروش هخامنشی است که از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ آن می‌باشد. از این رو این قسمت که در دانشگاه ییل(Yale) آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه لندن گسیل و به استوانه اصلی پیوست گردید.

متن سخنرانی و کتبیه کوروش تا این اواخر نامعلوم بود. تا اینکه اکتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر «اور» کتبیه‌ای بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد، همان متن منشور آزادی نوع بشر، کوروش میباشد.

این لوح در حال حاضر یکی از با ارزش ترین اشیای تاریخی است که در موزه بریتانیا از آن نگهداری می‌شود.

فرمان حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، به عنوان کهن ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ و مایه مباهات و سرافرازی ایرانیان یاد می‌شود. کوروش، موسس و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی ساکنین پیشین سرزمینها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند.

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش هخامنشی در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند برتر باشد از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده.

اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه‌است، اما منشور آزادی که توسط کوروش در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنویتر میاید.

با مقایسه اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند.

این لوح با عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر جهانی شناخته می‌شود لوح کوروش که پس از تسخیر بابل و شکست بخت النصر توسط کوروش به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده بود نخستین بیانیه حقوق بشرجهانی است که کوروش در آن همه طوایفی را که در زمان امپراتوری بابل به اسارت درآمده بودند آزاد و به آنها اجازه نقل مکان و زندگی آزاد در هرکجای امپراتوری خود را داد. کوروش قوم یهود را نیز از اسارت امپراتوری بابل آزاد کرد.

ترجمه کتیبه

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، پسر کمبوجیه، … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.

در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.

نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

برده داری را بر انداختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. …

من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند....

بقیه ترجمه راکه خیلی هم جالبه در ادامه مطلب بخوانید:


 
 
افتخاری برای جامعه فرهنگی شهرستان آمل....
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
 

جامعه فرهنگی استان همیشه افتخار آفرین می باشند...

با خبر شدیم:

احیانا" محمد عیسی زاده استاد حقوق و مداح و شاعر و قاری برجسته به سمت مشاور جوان استاندارورئیس سازمان جوانان منصوب می گردند.

محمد عیسی زاده

 نقل گردیده جناب آقای محمد عیسی زاده به عنوان مشاورجوان استاندارورئیس سازمان جوانان استان پیشنهاد گردیده اند . که بدینوسیله پیشاپیش از جناب آقای طاهایی استاندار مازندران و جناب آقای ابراهیمی معاون سیاسی و امنیتی استاندار به خاطر حسن انتخابشان تشکر و به دوست عزیزمان  جناب آقای عیسی زاده و همه دوستان اهل بیت تبریک می گوییم .

جناب آقای محمد عیسی زاده استاد حقوق و عضو هیئت علمی دانشگاه بوده وعضوهیئت مدیره هلال احمراستان مازندران نیز می باشند.

همچنین  قاری،مداح اهل بیت و شاعر برجسته بوده و فعال فرهنگی و هنری نیز می باشند.

این جوان فرهیخته نویسنده و استاد نمونه دانشگاه نیز می باشند .

ایشان یکی از اعضای اصلی هیئت مکتب الزهرای آمل بوده و در بسیاری از برنامه ها ی فرهنگی و هنری و مذهبی مشغول تلاش و کوشش می باشند.

با توجه به نزدیکی ایشان به جوانان و همچنین دارا بودن انرژی و نیروی جوانی و تخصص ،امیدواریم دراستان به زودی درامر جوانان شاهد تحول و کارهای زیربنایی  چشم گیری بعد ازانتصابشان باشیم .

آرزوی ماپیروزی و بهروزی و موفقیت دوستان محب اهل بیت است .

و اما یک کلام با همه مسئولین و جناب آقای عیسی زاده :

  سعی بفرمایید چنان باشید که هم خدا و هم اهل بـیـت و هم خلق الله در پایان

مأموریت و خدمتـتـان از شما راضی و خرسند باشند که همه این مسئولیتها فقط

برای آزمون من و شماست برای سفر درازی که در پیش داریم.

دوستان عزیز برای خواندن مطالب زیبا در مورد جنگ نرم وابعاد جنگ رسانه ای اینجـــــا بروید:

http://ertebatat-88.blogfa.com

در پناه قرآن و اهل بیت خادم به مردم دوستدار قرآن و اهل بیت باشیم

انشا  الله

«منبع:وبلاگ ذاکر کربلا»


 
 
ایرانی ها می توانند ولی عربها....
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩
 
ایرانی می تواند...
لازم به ذکر است عرب زبانان غیور هموطن به خود نگیرند چرا که آنها نیز ایرانی اند جدا از زبانی که سخن می گویند...که مقتضای موقعیت جغرافیایی منطقه سکونتشان می باشد ...ایرانی خیلی کارها می تواند بکند حال به هر زبانی که سخن گوید....
در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واژهای : ف - ک – ز - ج بهره می‌گیرند.
و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها،
به پیل می‌گوییم: فیل
به پلپل می‌گوییم: فلفل
به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر
به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود
به سپاهان می‌گوییم: اصفهان
به پردیس می‌گوییم: فردوس
به پلاتون می‌گوییم: افلاطون
به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب
به پارس می‌گوییم: فارس
به پساوند می‌گوییم: بساوند
به پارسی می‌گوییم: فارسی!
به پادافره می‌گوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه...
به پاداش هم می‌گوییم: جایزه

چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها
به گرگانی می‌گوییم: جرجانی
به بزرگمهر می‌گوییم: بوذرجمهر
به لشگری می‌گوییم: لشکری
به گرچک می‌گوییم: قرجک
به گاسپین می‌گوییم: قزوین!
به پاسارگاد هم می‌گوییم: تخت سلیمان‌نبی!

چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانی‌ها،
به چمکران می‌گوییم: جمکران
به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود
به چزاندن می‌گوییم: جزاندن

چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانی‌ها
به دژ می‌گوییم: دز (سد دز)
به کژ می‌گوییم: :کج
به مژ می‌گوییم: : مج
به کژآئین می‌گوییم: کج‌آئین
به کژدُم می‌گوییم عقرب!
به لاژورد می‌گوییم: لاجورد

فردوسی فرماید:
به پیمان که در شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران

اما مابه باژ می‌گوییم: باج
فردوسی فرماید:
پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست همی رفت شیدا به کردار مست

اما ما به اسپ می‌گوییم: اسب
به ژوپین می‌گوییم: زوبین

وچون در زبان پارسی واژه‌هائی مانند چرکابه، پس‌آب، گنداب... نداریم، نام این چیزها را گذاشته‌یم فاضل‌آب، 
چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،
به ویرانه می‌گوییم خرابه
به ابریشم می‌گوییم: حریر
به یاران می‌گوییم صحابه!
به ناشتا وچاشت بامدادی می‌گوییم صبحانه یا سحری!
به چاشت شامگاهی می‌گوییم: عصرانه یا افطار!
به خوراک و خورش می‌گوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی(!)
به آرامگاه می‌گوییم: مقبره
به گور می‌گوییم: قبر
به برادر می‌گوییم: اخوی
به پدر می‌گوییم: ابوی

و اکنون نمی‌دانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!

هنر نزد ایرانیان است و بس! از جمله هنر سخن گفتن! شاعر هم گفته است: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد! بنابراین،
چون ما ایرانیان در زبان پارسی واژه‌ی گرمابه نداریم به آن می‌گوئیم: حمام!
چون در پارسی واژه‌های خجسته، فرخ و شادباش نداریم به جای «زاد روزت خجسته باد» می‌گوئیم: «تولدت مبارک».
به خجسته می گوئیم میمون
اگر دانش و «فضل» بیشتری بکار بندیم می‌گوییم: تولدت میمون و مبارک!
چون نمی‌توانیم بگوییم: «دوستانه» می گوئیم با حسن نیت!
چون نمی‌توانیم بگوییم «دشمنانه» می گوییم خصمانه یا با سوء نیت
چون نمی‌توانیم بگوئیم امیدوارم، می‌گوئیم ان‌شاءالله
چون نمی‌توانیم بگوئیم آفرین، می‌گوئیم بارک‌الله
چون نمی‌توانیم بگوئیم به نام ویاری ایزد، می‌گوییم: ماشاءالله
و چون نمی‌توانیم بگوئیم نادارها، بی‌چیزان، تنُک‌‌‌مایه‌گان، می‌گوئیم: مستضعفان، فقرا، مساکین!
به خانه می‌گوییم: مسکن
به داروی درد می‌گوییم: مسکن (و اگر در نوشته‌ای به چنین جمله‌ای برسیم : «در ایران، مسکن خیلی گران است» نمی‌دانیم «دارو» گران است یا «خانه»؟
به «آرامش» می‌گوییم تسکین، سکون
به شهر هم می‌گوییم مدینه تا «قافیه» تنگ نیاید!

ما ایرانیان، چون زبان نیاکانی خود را دوست داریم:
به جای درازا می گوییم: طول
به جای پهنا می‌گوییم: عرض
به ژرفا می‌گوییم: عمق
به بلندا می‌گوییم: ارتفاع
به سرنوشت می‌گوییم: تقدیر
به سرگذشت می‌گوییم: تاریخ
به خانه و سرای می‌گوییم : منزل و مأوا و مسکن
به ایرانیان کهن می گوییم: پارس
به عوعوی سگان هم می گوییم: پارس!
به پارس‌ها می‌گوییم: عجم!
به عجم (لال) می گوییم: گبر

چون میهن ما خاور ندارد،
به خاور می‌گوییم: مشرق یا شرق!
به باختر می‌گوییم: مغرب و غرب
و کمتر کسی می‌داند که شمال و جنوب وقطب در زبان پارسی چه بوده است!

چون «ت» در زبان فارسی کمیاب وبسیار گران‌بها است (و گاهی هم کوپنی می‌‌شود!)
تهران را می نویسیم طهران
استوره را می نویسیم اسطوره
توس را  طوس
تهماسپ را طهماسب
تنبور را می نویسیم طنبور(شاید نوایش خوشتر گردد!)
همسر و یا زن را می نویسیم ضعیفه، عیال، زوجه، منزل، مادر بچه‌ها، 

چون قالی را برای نخستین بار بیابانگردان عربستان بافتند (یا در تیسفون و به هنگام دستبرد، یافتند!) آن را فرش، می نامیم!
آسمان را عرش می‌نامیم! 
 
  واستاد توس فرمود:
چو ایران نباشد، تن من مباد! بدین بوم و بر زنده یک‌تن مباد!

و هرکس نداند، ما ایرانیان خوب می‌دانیم که نگهداشت یک کشور، ملت، فرهنگ و «هویت ملی» شدنی نیست مگر این که از زبان آن ملت هم به درستی نگهداری شود.
ما که مانند مصری‌ها نیستیم که چون زبانشان عربی شد، امروزه جهان آن‌ها را از خانواده‌ی اعراب می‌دانند.
البته ایرانی یا عرب بودن، هندی یا اسپانیائی بودن به خودی خود نه مایه‌ی برتری‌ است و نه مایه‌ سرافکندگی. زبان عربی هم یکی از زبان‌های نیرومند و کهن است.

سربلندی مردمان وکشورها به میزان دانستگی‌ها، بایستگی‌ها، شایستگی‌ها، و ارج نهادن آن‌ها به آزادی و «حقوق بشر» است.
با این همه، همان‌گونه که اگر یک اسدآبادی انگلیسی سخن بگوید، آمریکایی به شمار نمی‌آید، اگر یک سوئدی هم، لری سخن بگوید، لُر به شمار نخواهد رفت. چرا یک چینی که خودش فرهنگ و زبان و شناسنامه‌ی تاریخی دارد، بیاید و کردی سخن بگوید؟ و چرا ملت‌های عرب، به پارسی سخن نمی‌گویند؟ چرا ما ایرانیان باید نیمه‌عربی - نیمه‌پارسی سخن بگوئیم؟
فردوسی، سراینده‌ی بزرگ ایرانیان در ۱۰۷۰ سال پیش برای این که ایرانی شناسنامه‌ی ملی‌اش را گم نکند، و همچون مصری از خانواده‌ی اعراب به شمار نرود، شاهنامه را به پارسی‌ی گوش‌نوازی سرود و فرمود:

پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد وبارانش ناید گزند
جهان کرده‌ام از سخن چون بهشت از این بیش تخم سخن کس نکشت
از آن پس نمیرم که من زنده‌ام که تخم سخن من پراگنده‌ام
هر آن کس که دارد هُش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین

اکنون منِ ایرانی چرا باید از زیباترین واژه‌های دم دستم در «زبان شیرین پارسی» چشم‌پوشی کنم و از لغات عربی یا انگلیسی یا روسی که معنای بسیاری از آنان را هم بدرستی نمی‌دانم بهره بگیرم؟
و به جای توان و توانائی بگویم قدرت؟
به جای نیرو و نیرومندی بگویم قوت؟
به جای پررنگی بگویم غلظت؟
به جای سرشکستگی بگویم ذلت؟
به جای بیماری بگویم علت؟
به جای اندک و کمبود بگویم قلت؟
به جای شکوه بگویم عظمت؟
به جای خودرو بگویم اتومبیل
به جای پیوست بگویم ضمیمه، اتاشه!!
به جای مردمی و مردم سالاری هم بگویم «دموکراتیک»

به باور من، برای برخی از ایرانیان، درست کردن بچه، بسیار آسان‌تر است از پیداکردن یک نام شایسته برای او! بسیاری از دوستانم آنگاه که می‌خواهند برای نوزادانشان نامی خوش‌آهنگ و شایسته بیابند از من می‌خواهند که یاری‌شان کنم! به هریک از آن‌ها می‌گویم: «جیک جیک تابستون که بود، فکر زمستونت نبود؟!»
به هر روی، چون ما ایرانیان نام‌هائی به زیبائی بهرام و بهمن و بهداد و ... نداریم، اسم فرزندانمان را می‌گذاریم علی‌اکبر، علی‌اوسط، علی‌اصغر! (یعنی علی بزرگه، علی وسطی، علی کوچیکه!)
پسران بعدی را هم چنین نام می‌نهیم: غلامعلی، زینعلی، کلبعلی (سگِ علی= لقبی که شاه اسماعیل صفوی برخود نهاده بود و از زمان او رایج گردید) محمدعلی، حسین‌علی، حسنعلی، سبزعلی، گرگعلی، شیرعلی، گداعلی و....
نام آب کوهستان‌های دماوند را هم می‌گذاریم آبعلی!
وچون در زبان پارسی نام‌هائی مانند سهراب، سیاوش، داریوش و... نداریم نام فرزندانمان را می‌گذاریم اسکندر، عمر، چنگیز، تیمور، ...
و چون نام‌های خوش‌آهنگی همچون: پوران، دُردانه، رازدانه، گلبرگ، بوته، گندم، آناهیتا، ایراندخت، مهرانه، ژاله، الیکا (نام ده و رودی کوچک در ایران)، لِویس (نام گل شقایق به گویش اسدآبادی= از دامنه‌های زبان پهلوی ساسانی) و... نداریم، نام دختران خود را می‌گذاریم: زینب و رقیه و معصومه و زهرا و سکینه و سمیه و ...

دانای(حکیم) توس فرمود:
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

از آن‌جایی که ما ایرانیان مانند دانای توس، مهر بی‌کرانی به میهن خود داریم
به جای رستم‌زائی می‌گوئیم سزارین
رستم در زهدان مادرش رودابه آنچنان بزرگ بود که مادر نتوانست او را بزاید، بنابراین پزشکان، پهلوی مادر را شکافتند و رستم را بیرون آوردند. چنین وضعی برای سزار، قیصر روم هم پیش آمد و مردم باخترزمین از آن‌پس به این‌گونه زایاندن و زایش می‌گویند سزارین. ایرانیان هم می‌توانند به جای واژه‌ی «سزارین» که در زبان پارسی روان شده، بگویند: رستم‌زائی

به نوشابه می‌گوییم: شربت
به کوبش و کوبه می‌گوییم: ضربت
به خاک می‌گوییم: تربت
به بازگشت می‌گوییم: رجعت
به جایگاه می‌گوییم: مرتبت
به هماغوشی می‌گوییم: مقاربت
به گفتاورد می‌گوییم: نقل قول
به پراکندگی می‌گوییم: تفرقه
به پراکنده می‌گوییم: متفرق
به سرکوبگران می‌گوییم: قوای انتظامی
به کاخ می‌گوئیم قصر،
به انوشیروان دادگر می‌گوئیم: انوشیروان عادل

در «محضرحاج‌آقا» آنقدر «تلمذ» می‌کنیم که زبان پارسی‌مان همچون ماشین دودی دوره‌ی قاجار، دود و دمی راه می‌اندازد به قرار زیر:
به خاک سپردن = مدفون کردن
دست به آب رساندن = مدفوع کردن
به جای پایداری کردن می‌گوییم: دفاع کردن= تدافع = دفع دشمن= دفع بلغم = و...
به جای جنگ می‌گوییم: = مدافعه، مرافعه، حرب، محاربه.
به خراسان می‌گوییم: استان قدس رضوی!
به چراغ گرمازا می‌گوییم: علاءالدین! یا والور!
به کشاورز می‌گوییم: زارع
به کشاورزی می‌گوییم: زراعت

اما ناامید نشویم. این کار شدنی است!
تا سال‌ها پس از انقلاب مشروطیت به جای دادگستری می‌گفتیم عدلیه به جای شهربانی می‌گفتیم نظمیه به جای شهرداری و راهداری می‌گفتیم بلدیه به جای پرونده می گفتیم دوسیه به جای …

«منبع:آغوزداربن»

دوستان تورو خدا نظراتونو هم بگین که ماهم دلگرم برا نوشتن بشیم...


 
 
آن مرد در باران آمد....
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩
 

خدایا..!

...تو آنچنانی که من دوست دارم

پس مراآنچنان کن که تودوست داری

((الهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه امین))   

کاش می شد اشک را تهدید کرد...

مدت لبخند را تمدید کرد...

کاش می شد در میان لحظه ها ...

لحظه ی دیدار را نزدیک کرد...

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

آنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟

آنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم...

آنکه سوگند من و توبه ام اشگست کجاست؟

کجائی ای همیشه پیدا ازپس ابرهای غیبت؟

 

در کودکی خوانده بودیم "آن مرد در باران آمد"؛غافل از اینکه تا آن مرد نیاید،باران نمی بارد...

هنوزم انتظارو انتظار است...

هنوزم دل به سینه بی قرار است...

هنوزم خواب می بینم به شبها...

همان مردی که بر اسبی سوار است...

همان مردی که جمعه آید روزی...

و این پایان خوب انتظار است...

مهدی جان!  

 

سئوالی ساده دارم از حضورت...

من آیا زنده ام وقت ظهورت...

اگر که آمدی من رفته بودم...

اسیر سال و ماه و هفته بودم...

دعایم کن دوباره جان بگیرم...

بیایم در رکاب تو بمیرم... 

 

 

الاهم عجل لولیک الفرج  

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی...

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی...

خلیل آتشین سخن؛تبر به دوش بت شکن...

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی...

برای ما که خسته ایم نه؛ولی...

برای عده ای چه خوب شد نیامدی...

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام...

دوباره صبح؛ظهر؛نه غروب شد نیامدی...  

بیامهدی شب هجران سحرکن

عزیز دیدنت را بهانه بسیار داریم اما بها نه...

..."کلاس اول خواندیم"آن مرد در باران آمد...

اکنون می فهمیم تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد...

خدایا!

مولای من!

...اگر تو نیایی سیلی ظالمان همیشه بر گونه مظلومان می خورد و صدای ظالم همه جا به گوش می رسد...

 

            فرج آقا صلوات

بر چهره پر زنور مهدی صلوات...

بر جان و دل صبور مهدی صلوات...

تا امر فرج شود مهیا بفرست...

بهر فرج و ظهور مهدی صلوات... 

دوستان به خاطر آقا هم که شده در مورد ظهور آقا نظرات خودتونو بگید من ممنون می شم


 
 
یا مهدی ....کی خواهی آمد...
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩
 

نیایش...

الهی!چون سگی را بر این درگاه بار است،رهی را با نومیدی چه کار است؟

الهی!سگ را بار است و سنگ را دیدار،گر من زسگ و سنگ کم آیم عار است.

الهی!به بهشت و حورچه نازم؟مرا دیده ای ده که از حد نظری بهشتی سازم.

الهی!با حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت، تو چنانی دریاب که می توانی.

الهی!ضعیفم  خواندی و چنین است هر چه از من آید در خور این است.

الهی!ضعیفم خواندی و چنانم مگذار که در پیش خود بمانم.

الهی!نه در بندم و نه آزادم.از خود به خود رنجورم و از تو دلشادم،از زندگانی خود در عذابم گویی که در آتش کبابم،نه خود پیدا و نه خوابم، در میان دریا تشنه آبم،ازآنکه از خود در حجابم...........

     منتظرم تا کی رسد جوابم.؟؟؟؟؟


 
 
سرافرازان سوته
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

    بسم رب شهداء وصدیقین

 

به زودی یادوارهشهدای گرانقدر جنگ تحمیلی...

برادران شهید چنگیزوعزت ا... قلی پور،شهید سید قاسم رضازاده،شهید سید حسین حسین زاده،شهید علی علیزاده،شهید قربانعلی قنبرنیا،برادران شهید احمدورضاجعفری،شهیدسید حسین عباس زاده،شهید سید احمد هاشمی، شهید اسماعیل نورمحمدی،شهیدسید محمودحسین زاده وشهید سید محمود حسینی 

دیگرسرافرازان واقعی روستای سوته که گرامی باد یادشان وپاینده راهشان...

 

زمان:هفته اول مهر ماه 1389

مکان :مازندران –فریدونکنار- روستای سوته – با هماهنگی پایگاه مقاومت بسیج شهید قلی پور روستای سوته

 بی صبرانه منتظر دیدار همگی عزیزان بازدید کننده وخواننده این مطلب دراین مراسم از راههای دور ونزدیک بوده وقدمهایشان را به روی دیده گان کم ارزش خود می نهیم چرا که این شهیدان(منظور تمام شهیدان انقلاب واسلام)به گردن تک تکمان حق بزرگی دارند که کمترین راه عدایش شرکت در چنین مراسمی است.هرکس لااقل درشهر ومنطقه وحتی روستای خودش...

 «دوستان منتظر دریافت نظرات ارزنده همگی شما می باشم»


 
 
هتک حرمت به صاحت مقدس قرآن کریم
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

با سلام...وکسب اجازه از خانواده بزرگ پرشین بلاگ...

 

تیک تاکهای مهربانی به نمایندگی از خانواده بزرگ پرشین بلاگ ،نهایت خشم وانزجار این خانواده بزرگ دنیای مجازی را از حرکت کریه،نابخردانه و زشت ،استکبار در توهین وهتک حرمت به صاحت مقدس قرآن کریم کتاب آسمانی تمامی مسلمانان جهان را اعلام می نماید....

لذا از یک میلیاردو اندی مسلمان دنیا انتظار برخورد با اینگونه حرکتهای اسلام ستیزانه پس از توهین به صاحت پیغمبر اکرم را دارد...

تا بدینوسیله تیرهای خشممان را به چشم وقلب استکبار جهانی با لاخص اسرائیل غاصب نشانه رفته و به خواست خدا فرود آوریم ...تا ظهور آقامان مهدی موعود (عج) فرا رسیده و ریشه همه آنها و دیگر ستمگران دنیا را برکند...

آمین یا رب العالمین..

«مجددا"از خانواده بزرگ پرشین بلاگ که اجازه نمایندگی را به خود دادم پوزش طلبیده چراکه می دانم همه ما مسلمان که نباشیم لا اقل مسلمان زاده که هستیم »

منتظر دریافت نظرات بازدیدکنندگان عزیز در مورد آتش کشیدن قرآن کریم هستم...با تشکر مدیریت وبلاگ


 
 
چرا عاقل کند کاری که.....
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
 

 

      پس لرزه های بعد از اعدام؛

متجاوزان در کجا دفن شدند؟  

 شایعه زنده شدن یکی از اعدامی های شهرستان بابلسر منطقه را فراگرفت.

یکی از اعدامی ها در چند متری مزار سردار شهید حاج بصیر دفن شد! (گزارش کامل+گفت وگو با اعدامی ها)

در پی اعدام 3 نفر به جرم تجاوز به عنف، اغفال زنان و دختران و اعمال منافی عفت که چند روز گذشته در بابلسر در ملا عام به دار مجازات آویخته شدند، حوادث قابل تاملی روی داد.

 به گزارش خبرنگار  مازندنومه در بابلسر، شایعه شد که پای یکی از اعدام شده ها در زمان شستن، حرکت کرد و ضربان قلبش هم دو بار زد!  این شایعه ی افراد ناآگاه و کم اطلاع باعث شد جنازه سریعاً به یکی از مراکز درمانی منطقه منتقل شود.

شایعه زنده شدن یکی از اعدامی دهان به دهان نقل و به قول معروف از یک کلاغ به صد کلاغ و انتقال جسد از اولین مرکز درمانی به مرکز بزرگ تر نقل زبان ها شد!

بر اساس این گزارش، موضوع در همین جا به پایان نرسید و در شهر دیگر اطرافیان معدوم برای نفر اول این باند،مراسم تشییع جنازه بزرگی گرفتند و وی را در گلزار شهدائی که در حال به سازی بوسیله بنیاد شهید بابلسر است و شهرداری هم با نصب تابلوئی، دفن اموات را ممنوع اعلام کرده، در چند متری سردار شهید حاج بصیر دفن کردند.

روز پنج شنبه هم روزنامه ایران در صفحه حوادث خود گزارشی از اعدام این سه نفر چاپ کرده است که متن کامل گزارش در زیر آمده است:

سه پسر شیطان‌صفت که به اتهام ربودن و تجاوز به 13 دختر و زن محکوم به اعدام شده بودند، سحرگاه دیروز چهارشنبه در میدان اصلی شهرستان بابلسر به دار مکافات آویخته شدند.

سرهنگ رمضان قاسمی رئیس اطلاع‌رسانی پلیس مازندران در تشریح جزئیات این پرونده به خبرنگار اعزامی ما گفت: تحقیق و ردیابی برای شناسایی و دستگیری متهمان از تابستان سال 86 همزمان با مراجعه و شکایت یک زن باردار به اداره پلیس بابلسر آغاز شد.

 او با چهره‌ای وحشتزده به مأموران گفت: چند روز قبل برای انجام کاری به بازار رفته بودم که هنگام بازگشت به خانه ناگهان متوجه شدم پسر پرایدسواری در تعقیبم است. از آنجا که ترسیده بودم، قدم‌هایم را تندتر کردم تا اینکه به در خانه رسیدم، اما همان موقع پسر ناشناس پیاده شد و سعی کرد خود را به من برساند، اما با عجله وارد حیاط شده و در را محکم بستم. این در حالی بود که پسر ناشناس از بالای در تکه کاغذی به داخل حیاط انداخت که شماره‌ای روی آن نوشته شده بود.

 ساعاتی بعد با همان شماره تماس گرفتم و از مرد ناشناس خواستم مزاحمم نشود، اما با تهدید از من خواست به حرف‌هایش گوش دهم وگرنه موضوع را با شوهرم در میان می‌گذارد. با شنیدن این حرف‌ها بشدت آشفته شده و سعی کردم خودم را از مخمصه نجات دهم، اما دیروز به تصور اینکه او از مزاحمت‌هایش دست کشیده، برای انجام کاری از خانه خارج شدم، اما ناگهان پسر ناشناس مرا به زور سوار خودرو کرد و یک حوله آبی هم روی سرم انداخت، بعد هم مرا به محل نامعلومی کشاند و بدون توجه به التماس‌هایم مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و بعد هم در خیابان رهایم کرد و گریخت.

مأموران پلیس آگاهی بلافاصله با دریافت این شکایت و به دستور دادستان شهرستان، تحقیقات ویژه برای دستگیری شیطان‌صفت فراری را آغاز کردند تا اینکه چند روز بعد دو دختر دانشجوی غیر‌بومی با مراجعه به اداره آگاهی شکایت‌های مشابهی مطرح کردند. یکی از آنها به افسر پرونده گفت: چند ماه قبل به ساری رفته بودیم که هنگام بازگشت به خوابگاهمان در بابلسر، سوار خودروی پرایدی شدیم که دو سرنشین داشت.

ابتدا فکر کردیم راننده مسافربر است اما در بین راه او و دوستش خود را دانشجو معرفی کرده و با ما طرح دوستی ریختند. بعد از طی مسافتی نیز ما را به نوشیدن قهوه دعوت کردند. بین راه در حال نوشیدن قهوه بودیم که پسر جوان دیگری که از دوستان سرنشینان پراید بود به جمع ما پیوست. پس از خوردن قهوه سوار ماشین شدیم اما دقایقی بعد از هوش رفتیم.

وقتی هم چشم باز کردیم خودمان را در بیمارستان دیدیم. پس از بررسی‌های لازم از دوستانمان شنیدیم که 3 پسر جوان پس از اجرای نقشه سیاه جنایتکارانه و آزار و اذیت ما را در حوالی خوابگاه رها کرده و ناپدید شده‌اند. دو قربانی جنایت شیطانی علت تأخیر چند ماهه در شکایت‌شان را نیز تهدید‌های دائمی تبهکاران اعلام کرده و گفتند سرانجام پس از چند ماه زندگی بحرانی و زجرآور تصمیم به شکایت گرفتند.

به دنبال این شکایت 3 دختر دانشجوی غیربومی دیگر نیز از شیطان‌صفتان به دادسرا اداره آگاهی شکایت بردند. آنها نیز گفتند: یک روز هنگام قدم زدن کنار ساحل با 3 پسر ناشناس آشنا شده و طرح دوستی ریختند. همان موقع نیز یکی از آنها همه را به نوشیدن قهوه دعوت کرد اما بعد از خوردن نوشیدنی مسموم بلافاصله بی‌حال شده و در یک ویلا مورد تجاوز قرار گرفتیم. سپس نیمه‌جان در خیابان رها شده و با کمک مردم خود را به بیمارستان رساندیم.

همزمان با افزایش شکایت‌ها به 13 فقره مأموران که احتمال می‌دادند با یک باند آدم‌ربایی و تجاوز روبه‌رو هستند دامنه تحقیقات را افزایش دادند. با چهره‌نگاری رایانه‌ای یکی از متهمان را شناسایی و 15 مرداد سال 86 او را در عملیاتی ضربتی شناسایی و دستگیر کردند. به دنبال اعتراف‌های «علی» و دو همدست دیگرش به نام‌های یاشار و امیرحسین نیز دستگیر شدند. اما متهمان در تمام مراحل تحقیق منکر هر جرمی شده و اعلام کردند با شاکی‌ها دوست بوده و آنها با میل خود به خلوتگاه شیطانی قدم گذاشته بودند.

با این وجود و براساس اظهارات شاکی‌ها پزشکان بیمارستان‌ها و سایر شواهد و مدارک، سرانجام اردیبهشت سال 88 متهمان در دادگاه کیفری استان مازندران محاکمه و به اتهام آدم‌ربایی هر یک به 15 سال زندان و به خاطر تجاوز به عنف به اعدام و شلاق محکوم شدند.

به دنبال اعتراض متهمان، پرونده در شعبه 27 دیوان عالی کشور تحت رسیدگی قرار گرفت که حکم صادره تأیید شد.


اعدام متجاوزان به عنف

همزمان با تأیید حکم عاملان جنایت‌های سیاه، وکیل مدافع آنها با ارسال نامه‌ای به کمیسیون عفو قوه قضائیه، خواستار بخشش مجازات اعدام محکومان شد.

اما پس از رد این درخواست، دستور اجرای قطعی حکم از سوی مقامات قضایی صادر شد.

بدین‌ترتیب سحرگاه دیروز سه شیطان‌صفت برای اجرای حکم، به میدان اصلی بابلسر منتقل شده و پیش از طلوع آفتاب همزمان با تشریفات قبل از اعدام، در مقابل چشمان صدها تن از مردم به دار مجازات آویخته شدند.

 

گفت وگو با اعدامی ها

 نگران خانواده ام

علی معروف به امیرعلی متولد سال 1362، اهل و ساکن بابلسر، مجرد و فرزند سوم یک خانواده شش نفری بود. او درباره وضعیت زندگی‌اش گفت: پدر و مادرم باسواد هستند. پدرم نیز در کار خرید و فروش ملک است.

بعد از گرفتن دیپلم در مغازه پدرم مشغول به کار شدم تا این‌که یک بار برای 17 روز به خاطر یک چک سرقتی بازداشت شدم اما سرانجام با اثبات بی‌گناهی‌ام، آزاد شدم. یک بار دیگر هم، به خاطر شرکت در نزاع درگیر شده و بلافاصله پس از بازداشت آزاد شدم.


از مجازاتی که برایت در نظر گرفته شده خبر داری؟
بله، اما مرتکب هیچ خلافی نشده‌ام! چراکه شاکی‌ها با میل خودشان به خانه می‌آمدند اما به دلیل این‌که پولدار بودم و برایشان خوب خرج می‌کردم، دوست داشتند با آنها ازدواج کنم اما وقتی به خواسته‌شان نرسیدند برایم پاپوش درست کردند.

 

چرا به این خط کشیده شدی؟

به خاطر چشم و هم‌چشمی‌ با دوستانم و تفکرات غلط.
آیا از این‌که اینجا هستی پشیمانی؟

بله، از این‌که به نصیحت‌های والدینم گوش نداده و زودتر ازدواج نکردم پشیمانم و افسوس می‌خورم، چراکه من در یک خانواده بسیار خونگرم و بامحبت بزرگ شدم و از بچگی عاشق پدر و مادرم بودم. 

 بهترین دوران زندگی‌ات؟
بهترین دوران و شیرین‌ترین تجربیات زندگی‌ام، باور کنید دوران سه ساله زندان. من در این مدت شاید به اندازه سه هزار سال فکر کردم و از این‌که راه بهتری برای ادامه زندگی مناسب انتخاب نکرده و به نصیحت‌های والدینم بی‌توجه بودم و پشیمانم.
از اعدام نمی‌ترسی؟
چرا اما بیشتر نگران خانواده‌ام هستم چون می‌دانم که با اجرای حکمم آنها سرافکنده‌تر می‌شوند. فکر این‌که آنها چگونه باید این همه عذاب و سختی را تحمل کنند دیوانه‌ام کرده و نمی‌دانم چه کنم!


ای کاش از خانواده دور نبودم
نام: رحمت‌الله

سن: 27 سال

متهم که ساکن بابلسر است درباره زندگی‌اش می‌گوید: «پدرم مغازه‌دار است و من نیز فرزند دوم یک خانواده شش نفری هستم.

وی با اشاره به دوران نوجوانی‌اش گفت: وقتی 17 ساله بودم با آن‌که در خانه به من محبت بسیار می‌شد، از این‌که از پدرم پول توجیبی بگیرم بسیار بیزار بودم و زجر می‌کشیدم به همین خاطر برای به دست آوردن استقلال مالی از روستا به بابلسر آمدم و در یک نمایشگاه خودرو کاری برای خودم دست و پا کردم.

در همان زمان هم درس می‌خواندم. طی سه سال تقریباً به استقلال مالی موردنظرم رسیدم و برای خود یک خودرو زانتیا خریدم و بدون اطلاع خانواده‌ام نیز خانه‌ای اجاره کردم. با این حال به دلیل آن‌که از مادرم بسیار حساب می‌بردم همه‌چیز را مخفی کرده بودم.
فکر می‌کنی چرا این‌گونه گرفتار شدی؟
من نتوانستم خودم را با فرهنگ شهرنشینی تطبیق بدهم چراکه عقده‌های زیادی در وجودم بود. برای آن‌که از دیگران کم نیاورم سعی می‌کردم مثل بقیه رفتار کنم. ضمن این‌که فکر می‌کنم اگر اینقدر از خانواده‌ام دور نبودم و زودتر ازدواج می‌کردم چنین سرنوشتی نداشتم.


می خواستم از دیگران عقب نمانم
نام: امیرحسین

سن: 33 سال.

او که مجرد، اهل فریدونکنار و ساکن بابلسر است فرزند آخر یک خانواده هشت نفری است. خودش می‌گوید: «پدرم تاجر بود و من هم پس از دیپلم در مغازه پدرم کار می‌کردم تا این‌که بطور اتفاقی با امیرعلی آشنا شدم.»

علت دوستی‌ات با دختران و ارتباط با آنها چه بود؟

عوامل محیطی و اجتماعی، چون زمانی که می‌دیدم پسران همسن و سالم در شهرک‌های ویلایی اطراف شهر با دختران به راحتی ارتباط دارند، می‌خواستم از آنها عقب نمانم. به هر صورت من دختران را مقصر اصلی این ماجرا می‌دانم چراکه ما چهره خوبی داشتیم و خوب هم برایشان پول خرج می‌کردیم. آنها هم فریب ظاهر ما را می‌خوردند و به راحتی با ما دوست می‌شدند.

از بدترین دوران زندگی‌ات بگو.
بدترین زمان زندگی‌ام، سه سال زندان و دوری از خانواده و دوستانم است چون من بسیار نازپرورده خانواده بخصوص پدرم بودم و از نظر مالی هیچ کم و کسری نداشتم. حالا هم نگرانم که بعد از اعدامم چه بر سر خانواده‌ام می‌آید و از این‌که به نصیحت‌های پدرم گوش ندادم بسیار پشیمانم! اما افسوس که پشیمانی سودی ندارد.

منبع وبلاگ فریدونکناریهای مهاجر»

نظرتونودرمورد نوع جرم وحکم صادره اعلام کنید ممنون می شم


 
 
دانلود و برخی از مشکلاتش در ایران
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩
 

باسلام...

باز هم یه مطلبی رو جائی خوندم دیدم بد نیست دوستانی که به من سر می زنند بدونند شاید هم بعضیها استادش باشن ولی برای تازه کارائی مثل خودم می تونه جالب باشه...

رایج ترین مشکلاتی که  کاربران با آن ها  مواجه هستند :

1- بیشتر مشکلاتی که برای دانلود کاربران با آن مواجه بودند مربوط به ISP  های داخلی بوده است .  متاسفانه بر خلاف هزینه های بالای اینترنت در ایران سرویس دهی در حد خیلی پایین است . برخی شرکت های سرویس دهنده در ایران برای اینکه پهنای باند کمتری را استفاده کنند از Cache Server  استفاده میکنند و زمان پاک کردن cache  ها هم بالا میبرند .به همین دلیل  زمانی که روی سرور های ما برای مدیریت دانلود ها برای هر شخص تعداد کانکشن خاصی در نظر میگیرد ( مثلا 2 فایل هم زمان ) این کانکشن در ISP  ها  cache  میشود و برای دنلود لینک سوم با Error 503 مواجه میشید .
راه حل :
 اگر شما هیچ دانلودی در 1 زمان از ندارید و باز هم با Error  503  مواجه شدید,در انتهای  آدرس لینک دانلود نرم افزار مورد نظرکه با مشکل برخورد کردید علامت سوال قرار دهید . با این کار شما در اصل لینک را یکبار Refresh  میکنید و Cache ISP  پاک میشود و کانکشن جدید از سرور برای شما جایگزین خواهد شد .
مثال ساده :
لینک دانلود اصلی :   http://www.d2.p30day.com/nDownload.com.rar
لینک جایگزین
                                                                                                                          http://www.d2.p30day.com/nDownload.com.rar ؟        

2 - یک سری کاربران هم  برای Extract کردن فایل های دانلود شده با مشکل مواجه بودند و موقع Unzip یا Unbar  کردن با پیام خلا هایی مثل :  CRC Error یا Password Worring  یا ... مواجه شده اند .
راه حل : تمامی فایل های سایت پی سی دی   100 % از نظر فنی و زیپ شدن و Exctact  و یا پسورد ها تست میشود . این مشکلات زمانی پیش میاد که شما یک فایل را ناقص دانلود کنید . شاید به نظر خودتون کامل دانلود شده باشه ولی به دلیل Resume  زیاد یک کیلوبایت دانلود نشده باشه و فایل اون قسمت ناقص باشد . زمان Extract  کردن , روی هر قسمت از نرم افزار این پیام خطا ها را دیدید تنها راه اینه که پارت را دوباره دانلود کنید .  پسورد همه فایل های سایت  .www.p30day.com  با حروف کوچک میباشد . ( تمامی بخش ها )

 سایر نکات: پیشنهاد می شود برای دانلود فایل ها حتماً از یک نرم افزار مدیریت دانلود و مخصوصاً IDM استفاده کنید.

● فایل های کرک به دلیل ماهیت عملکرد در هنگام استفاده ممکن است توسط آنتی ویروس ها به عنوان فایل خطرناک شناسایی شوند در این گونه مواقع به صورت موقت آنتی ویروس خود را غیر فعال کنید.
فایل های قرار داده شده برای دانلود به منظور کاهش حجم و دریافت سریعتر فشرده شده اند، برای خارج سازی فایل ها از حالت فشرده از نرم افزار
Winrar و یا مشابه آن استفاده کنید.

● فایل های بسیار حجیم برای سهولت دریافت به چند بخش تقسیم بندی شده اند. پس از دانلود تمامی بخش ها همگی را درون یک پوشه قرار داده و اقدام به بازگشایی آنها از اولین فایل نمائید. فایل هایی که پس از خارج شدن از حالت فشرده به فرمت iso. هستند می بایستی ابتدا با استفاده از نرم افزار Nero و یا UltraIso بر روی سی رایت شوند و سپس مورد استفاده قرار گیرند.

دوستان امیدوارم مطلبی که نقل کردم تونسته باشه کمکی کرده باشه...

پس حتما" نظراتونو بگین که باز هم از این دست مطالب دارم که بنویسم...

«باتشکر:مدیریت وبلاگ» 


 
 
پروتئین هیدرولیزشده عالی ترین محصول در جیره غذایی طیور
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩
 

باسلام...

مطلبی که می نویسم یا بهتر بگم نقل قول می کنم شاید جنبه تبلیغاتی داشته باشه وکمی هم تخصصی ولی با توجه به ارتباطش با شغلم فکر کردم بد نیست عموم مردم هم در این مورد خاص اطلاعاتی داشته باشند...

این وبلاگ هم که تخصصی نبوده وهمه جور مطلبی رو می نویسه پس امیدوارم دوستانی که مطلب رو می خونند تا آخرش صبر کنند وهمه مطلب رو بخونند ممنون می شم...

 

 

پروتئین هیدرولیزشده جیره غذایی طیور

 

 

لینک به وب سایت
 
 
 
 

 

شرکت پروار نوین برای اولین بار در ایران پس از چند سال کار تحقیقاتی با داشتن متخصصین مجرب در زمینه های شیمی . میکروبیولوژی و با همکاری کادری تخصصی شرکت و مدیران دلسوز موفق به تولید پروتوئین هیدرولیز شده .برای اولین بار در ایران جهت مصرف در جیره غذایی طیور گردیده است.
در حال حاضر منابع تامین پروتئین در جیره غذایی عمدتا"

شامل سویا ,پودر ماهی و تا اندازه محدودی به علت بعضی معایب پودر گوشت

می باشد .هر کدام از این منابع پروتئینی حاوی درصد معینی پروتئین می با شند

به عنوان مثال سویا با درصد پروتئین حدود 44% و پودر ماهی با درصد

پروتئین 50 الی 60% .

در همین راستا شرکت پروار نوین تهران اقدام به تولید محصولی جدید به نام

PNT-CP به دو نوع پودر و مایع کرده است که دارای مزایای زیر نسبت به

منابع دیگر پروتئینی می باشد :

1- نوع پروتئین : این پروتئینهابا منشأ کلاژن حیوانی از نوع پروتئین هیدرولیز

شده بوده و این بدین معنی است که واحدهای بزرگ پروتئینی به پپتیدهای

کوچکتر تبدیل شده و سبب می شود قابلیت جذب آن در سیستم گوارشی بیشتر

گردد(قابلیت جذب حدود 95%) .

2- درصد پروتئین هیدرولیز شده : PNT-CP حاوی 75 الی 80 درصد

پروتئین هیدرولیز شده می باشد که به عنوان غنی ترین منبع پروتئین در میان

منابع پروتئینی دیگر به شمار می رود.

3- نمکهای کلسیم فسفات : نحوه فرمولاسیون این محصولات طوری تنظیم

گردیده که حاوی مقادیر مناسبی نمکهای کلسیم فسفات جهت خوراک می باشد .

4- فاقد هر گونه آلودگی میکروبی : PNT-CP فاقد هر گونه آلودگی میکروبی

در نمونه های تولید شده این شرکت به تائید آزمایشگاه میکروبیولوژی سازمان

انرژی اتمی ایران رسیده است . همچنین بر روی کلیه محصولات خط تولید

آزمایشات دقیق کنترل کیفیت صورت می گیرد .

این دو پروتئین دارای پروانه بهره برداری از سازمان دامپزشکی کل کشور می باشد.

شایان ذکر است که در فارمهای مختلف پرورش مرغ گوشتی استفاده از پروتئین

هیدرولیز نتایج درخشانی را در مورد کاهش میزان تلفات و بهبود بخشیدن به

ضریب تبدیل غذایی (تا حد85/1) و افزایش وزن گیری مرغ زنده در زمان

کوتاهتر کسب نموده است.

www.hydrolyzedprotein.com

نمایندگی استان مازندران: آمل-میدان قائم (عج)-جنب پمپ

بنزین پهلوان زاده -پدرام پهلوان زاده 2230302-0121

اگه این مطلب رو خوندیدممنون می شم لطف کنیدونظرتونم بگید تا بدونم باز هم

در این قالب مطلب بزارم یا نه...

با تقدیم احترامات صمیمانه مدیریت وبلاگ

منبع وب سایت رسمی شرکت پروار نوین تهران