تیک تاکهای مهربانی

کمی زودبود،ولی...دعایت گرفت مادربزرگ!!! پـــیـــرشــدم...

آدمها...
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
 

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و
بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..
بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،
بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.
بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و
بعضی با کاغذ خارجی.
بعضی آدمها تر جمه شده اند و
بعضی تفسیر می شوند.
بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و
بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.
بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و
بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.
بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.
بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.
بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.
بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.
بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و
بعضی را توی کیف.
بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.
بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.
بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و
بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .
ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و
از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت

بــه راستــی مــا کـدامـیم؟

 

از نوشته‌های مرحوم قیصر امین‌پور‎


 
 
خدای غیرخدا
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠
 
 
تور با نیروی عظیم خود، نظم و ترتیبی در جهان برقرار می‌سازد که نمادهای آن، عبارت از کمربند قدرت، یک جفت دستکش آهنین و پتکی به نام بود که نماد رعد و برق به شمار می‌رفت. به سبب ارتباط او با توفان، معتقد بودند که وی باد و توفان را تحت نظارت خود دارد و بنابراین، او خدای باروری، شمرده می‌شد.تور معروف‌ترین خدا در عصر وایکینگ‌ها بود. این نامی بود که افراد و مکان‌ها پیوسته، بر خود داشتند و این شاید بدان لحاظ بود که بتوانند از حمایتش برخوردار شوند. وی دارای خشونتی مهارناشدنی و غیرقابل پیش‌بینی بود، اما خشم وی غالباً، در برابر غول‌ها، ظاهر می‌شد. برای انسان‌ها دوستی خوب و قابل اعتماد و جهت زندگی و مشکلات آنان بود که به نبرد می‌پرداخت. ویژگی‌های وی، مورد تحسین وایکینگ‌ها بود و آنان، این‌گونه خصوصیات را برای رییس خود که فراتر از زندگی به شمار می‌رفت، می‌پسندیدند: عظیم، ریش قرمز، آن که بسیار می‌خورد و می‌نوشد، بی‌اندازه قوی و شجاع و با داوری گاه و بیگاه عجولانه. تور به عنوان خدایی در نظر گرفته می‌شد که به توسط مردمی که به نیرو و قدرت خود اعتماد داشتند، مورد ستایش قرار می‌گرفت که به صورتی معماوار وی را، می‌توان «» نامید.

نماد تور یعنی پتک، نمادی از چگونگی کنش و واکنش ‌هاست. این سلاحی کوتاه و برای پرتاب کردن بود. آن را به عنوان تعویذی حفاظتی بر گردن می‌بستند و در اواخر عصر وایکینگ‌ها، نمادی از دعای خیر و برکت به شمار می‌رفت که احتمالاً، صورتی تقلیدی از صلیب، در مسیحیت بود. پتک در عروسی، برای برکت دادن و دعای خیر عروس به کار می‌رفت و در گورها برای حمایت از متوفا قرار داده می‌شد.قدرت تور به اندازه‌ای زیاد بود که امکان دشت از کنترل خارج شود. در داستانی نقل است که تور، خود را به شکل جوانی درآورد، آسگارد را ترک نمود و به نزد غولی به نام رفت که عازم رفتن به دریا با قایق خود، جهت ماهیگری بود. تور از وی تقاضا کرد که او را نیز به همراه خود ببرد، فقط لبخند زد، زیرا قامت تور کوچک بود و توان پارو زدن نداشت. این مطلب تور را خشمگین ساخت. وی غول را متقاعد کرد که نظر خود را تغییر بدهد. غول، کلّة بزرگ‌ترین گاو ـ غول را برداشت که به عنوان طعمة ماهیگیری از آن استفاده کند. تور آن طعمه را به قلاب خود زد و موفق شد که یک هیولا را از اعماق دریا، بالا بکشد و آن، مار بود. جانور آن قدر تقلّا کرد که پای تور در هنگام بالا کشیدن مار، از کف قایق بیرون افتاد. هیمیر هراسان شد و ریسمان قلاب را گسست و هیولا دوباره به دریا بازگشت. اگر این‌کار انجام نمی‌یافت، کیهان نابود می‌شد.در حادثه‌ای دیگر، پتک تور را غولی به نام‌ترین دزدید و گفت که فقط زمانی آن را پس می‌دهد که ایزد ـ بانوی زیبا یعنی فریا را، به همسری وی درآورند. تور با مشورت خدایان، قرار شد که به جامة زنان درآید و خود را به جای فریا عرضه بدارد. وی به عنوان عروس، پیش‌ترین غول که به سختی فریفته شده بود، رفت، غول به سبب شیفتگی بسیار متوجه این امر شد و مطابق قرار قبلی، تور میولنیر را برداشت، غول و مهمانان عروسی همگی را از پای درآورد.

منبع:ریچارد کاوندیش


 
 
آیا خداوند شر را آفریده است؟؟؟
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
 
روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."استاد پرسید: "هر چیزی را؟"پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"استاد پاسخ داد:"البته."دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست وشئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."دانشجو ادامه داد:"و تاریکی؟"استاد پاسخ داد:"تاریکی وجود دارد."دانشجو گفت:"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."و سرانجام دانشجو پرسید:- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است.. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

نام این دانشجو: آلبرت انیشتین بود....

 
 
مرگ و مار
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام خدمت همه دوستان عزیز....امروز طی ایمیلی این مطلب به دستم رسید به نظرم جالب اومد گفتم دوستان نیز بهره ای ببرند....

بر اساس اسطوره‌ای از ووتو (در کامرون)، روزی سرور ـ خدا، پیام‌رسان مخصوص خود را که یک حربا بود، فراخواند و به وی گفت: «به نزد مردم روی زمین برو و این خبر خوب را برای آنان ببر، که آنان مانند همة حیوانات می‌بایستی بمیرند، اما دگرباره از گور خود برمی‌خیزند.» حربا به زمین آمد، اما این حیوان پیوسته با احتیاط گام برمی‌دارد و عادت دارد که بایستد و استراحت نماید و به دور و بر خود نگاه کند. سفر حربا از شهر خدا، به شهر آدمیان، چهار روز به طول انجامید. در این زمان مار، از خبر خدا آگاه شد، و در اندیشة نیرنگ زدن به آدمیان بود. وی به شهر آدمیان رفت و اعلام داشت: «خدا مرا با پیام زیر به سوی شما فرستاده است: همة کسانی که مرده‌اند، برای ابد، در گور خود باقی می‌مانند و هرگز، باز نمی‌گردند. مرگ، آنان را تا ابد نگاه می‌دارد.» مرگ سخنان مار شنید و شادمان شد، زیرا مرگ حریص است و مردم را بیش از هر زمان دیگری در هنگام نیایش، با خود می‌برد.هنگامی که سرانجام حربا به مقصد می‌رسد، مردم شهر را فرا‌می‌خواند و رسماً گفتار خدایشان را به گوش آنان می‌رساند و اعلام می‌دارد: «مردم بعد از مرگ، باز خواهند گشت.» مردم حربا را دروغگو خواندند و گفتند ما سخنان مار را که زودتر از تو آمده بود، باور می‌کنیم. حربا جواب داد: «ممکن نیست و من پیام‌رسان راستگوی خدا هستم.» سپس مردم مار را از لانة خود در زیرزمین فراخواندند و از او پرسیدند که چه کسی به وی گفته است که مردم برای ابد خواهند مرد. مار گفت «خدا به من گفته است.» حربا گفت «او دروغگوست بیایید تا با هم، به شهر خدا برویم تا وی بگوید که حق با کیست؟» بنابراین، آنان به نزد خدا رفتند. خدا سخنان هر دو طرف را شنید و گفت «مار دروغ گفته است. من هرگز پیامی به وی نداده‌ام. اما اولین پیامی که به مردم داده شده است، باید برجا بماند و نمی‌توان آن را، باطل نمود. مرگ از همان دَم و از همان زمانی که این مطلب را شنید، افراد بسیاری را با خود می‌برد، و برای تنبیه تو ای مار، مردم تا ابد از تو متنفر خواهند بود و هر زمان که تو را ببینند می‌کشند.» و بدین‌گونه شد که انسان‌ها می‌بایستی بمیرند و هرگز بازنگردند.در اسطورة ووتو، به مانند داستان آدم و حوا، مار نیرنگ‌باز موجب میرایی آنان شد. در بسیاری از مناطق آفریقای مرکزی و جنوبی، حربا به عنوان حیوانی محتاط و بی‌اشتباه شناخته می‌شود. این حیوان، به عنوان نمادی از خرد و دانش مورد پذیرش است، زیرا خدا به حربا اعتقاد بسیار دارد. مار، هدیة نامیرایی از سوی خدا را حفظ نمود و بدین لحاظ است که پوست می‌اندازد و حیاتش احیا می‌گردد.

منبع:تاریخ ما


 
 
← صفحه بعد
 



 

کد دعای فرج برای وبلاگ