تیک تاکهای مهربانی

کمی زودبود،ولی...دعایت گرفت مادربزرگ!!! پـــیـــرشــدم

ماه خون
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳٩٤
 


 
 
بیا مهدی شب هجران سحرکن
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳
 

عزیز دیدنت رابهانه بسیار داریم اما بها نه....

درکودکی خوانده بودیم آن مرد درباران آمد....

غافل از اینکه تا آن مرد نیاید باران نمی بارد.....

یامهدی...مولای من....

اگرتو نیایی سیلی ظالمان همیشه برگونه مظلومان می خورد و صدای ظالم همه جا به گوش می رسد....


 
 
نوروز93
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢
 

خدایای رحمان نوید میلاد سال نو
را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به رسم آغاز به خالق سپارد.حلول سال نو و تولد دوباره طبیعت، عید فرخنده و کهن نوروز باستانی راکه یادگار نیاکان و پیام‌آور دوستی، عشق و محبت، با لطافت گیاه و خرمی طبیعت، و تحول به مراحل نیکوتر و برتر است.از خداوند منان برای جنابعالی و خانواده محترمتان در سال جدید سلامتی و عاقبت‌‌بخیری را آرزومندم.خدایای رحمان نوید میلاد سال نو را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به رسم آغاز به خالق سپارد.حلولسال نو و تولد دوباره طبیعت، عید فرخنده و کهن نوروز باستانی را که یادگارنیاکان و پیام‌آور دوستی، عشق و محبت، با لطافت گیاه و خرمی طبیعت، و تحول به مراحل نیکوتر و برتر است


 
 
پدرکه باشی...
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢
 
 

پدر که باشی !!!

با تمام سختی ها و مشقت های روزگار،با دیدن غم فرزندت

می گویی : "نگران نباش ، درست میشود. خیالت تخت ، مــــــــــن پشتت هستم "

پدر که باشی ؛

سردت می شود و کت بر شانه ی پسر می اندازی.

چهره ات خشن می شود و دلت دریایی....آرام نمی گیری تا تکه نانی نیاوری

پدر که باشی ؛

عصا می خواهی ولی نمی گویی.

هرروز، خم تر از دیروز، جلوی آینه تمرین محکم ایستادن می کنی

پدر که باشی ؛

در کتابی جایی نداری و هیچ چیز زیر پایت نیست.

بی منت از این غریبگی هایت می گذری ، تا پدر باشی.

پشت خنده هایت فقط سکوت می کنی.

پدر که باشی ؛

به جرم پدر بودنت، حکم همیشه دویدن برایت میبُرند.

بی اعتراض به حکم فقط می دوی.

بی رسیدن هامی دوی و در تنهایی ات نفسی تازه می کنی.

پدر که باشی ؛

در بهشتی که زیر پای تو نیست باز هم دلهـــــــــــــره هایت  را مرور می کنی


 
 
دارا جهان ندارد
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢
 
دارا جهان ندارد ، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خُشکید ، البرز لب فُرو بست
حتی دلِ دماوند ، آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند ، آسان رهید و بُگریخت
رُستم در این هیاهو ، گُرزِ گران ندارد

روز وداعِ خورشید ، زاینده رود خُشکید
زیرا دلِ سپاهان ، نقشِ جهان ندارد

بر نامِ پارس دریا ، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما ، تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها ، بر کام دیگران شُد
نادر ز خاک برخیز ، میهن جوان ندارد

دارا ! کُجای کاری ، دُزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند ، دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی ، فریادمان بُلند است
اما چه سود ، اینجا نوشیروان ندارد

سُرخ و سپید و سبز است ، این بیرقِ کیانی
اما صد آه و افسوس ، شیرِ ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی ، شهنامه ای سُراید
شاید که شاعرِ ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش ، ای مهر آریایی
بی نام تو وطن نیز ، نام و نشان ندارد

سیمین بهبهانی

 
 
عیدولایت
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢
 


 
 
عیدبندگی
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢
 

و آنگاه که ابراهیم با غالب آمدن بر وسوسه های شیطانی، کارد را بر گلوی اسماعیل نهاد تا او را قربانی کند...


 
 
متن های زیبا
نویسنده : سید مرتضی حسینی - ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢
 

ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ...

ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ...

ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯿﮕﺬﺭﻡ ...

ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺳﺎﺯﯼ ﻣﯿﺮﻗﺼﻢ ...

ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻟﺨﻮﺷﻢ!

ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺎﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﺯﺍﺩ!

ﻣﺪﺗﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺷﮑﺴﺘﻢ، ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩﻡ، ﺳﺨﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ، ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ
  ﺣﺎﻻ ...

ﺑﺮﺍﯼ ' ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ' ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ 'ﻋﻠﯽ ﭼﭗ' ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ...

ﺭﻭﺣﻢ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺩﺭﺩﻡ ﻋﻤﯿﻖ ﺍﺳﺖ ...
 

ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﺯﺧﻤﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺒﯿﻨﯿﺪ!!


 
 
← صفحه بعد